خند مونالیزایی
لبخند مونالیزا

سالها گذشته و هنوز که هنوزاست همه ما اسیر لبخند مالیخولیایی ، مونالیزایی هستیم. چه کسی میداند!؟آن لبخند تلخی که بر لبان مونالیزا نشستُ ،واز او اثری جاودانه ساخت (( اندوه کدامین زمزمه است )) و اگر نمیدانیم هیچ وقت از خود پرسیدیم در پشت آن لبخند تلخ که هر رهگذری را مات و مبهوت مجذوب خود میکند چه رازی نهفته است . با چشم دل بنگریم! آن لبخند تویی ،منم ،مادر ،مادرهایمان ،دختر همسایه حالا چه فرقی میکند اگه چند صد سال پیش لئوناردو داوینچی ان را اسیر تابلو اش کرد. الان میتوانیم بدون اینکه به موزه ی لوور پاریس برویم یا یک لئوناردو داوینچی باشیم! به شرطی که چشم بصیرت داشته باشیم در نگاه هر زنی انرا ببینیم وببینی.هر وقت خواستیم اطرافیان خود را درک کنیم هر وقت از خواسته وارزوهایمان گذشتیم تا مورد توجه واقع بشیم هر وقت با قربانی کردن هویت خود پلی شدیم برای موفقیت مردانمان وبرای همیشه ماندگار شدیم در قعر تاریخ به پاس نقش فرعی که نه در کناربلکه در پشت قهرمانان اصلی داستان(مردان) گرفتیم هر وقت به جرم ناموس پرستی ونه به اسم دین در زیر سایه ی دین زنده بگورمان کردندو وسنگسار کردند، برای مهار کردنمان بریدندو... وصحبت ازساختن نبود. چون نساختیم سوختیم .آنوقت که عاشق شدیم و دلبردیم ودل دادیم به ناخواسته تن سپردیم نه دل ،ان زمان بجای ما من شدیدوگفتیدو رفتیدو خندیدیدوپوشیدید وآن وقت که بجای من زن، مادری فروتن وزنی صبورو دختر با حیا و افسونگر را دیدید و در جواب همه ی آن وقت ها آن زمان ها تنها لبخند تلخی بر لبانمان نشت .چونان لبخند مونالیزای که چون جادویی هنوز طلسم ان نشکسته ،هر بیننده ای را بر جای خود میخکوب میکند وکس نفهمید و درک نکرد تلخی لبخندی که نه به نشانه رضایت بلکه به نشانه شکایت نه به نشانه تسلیم بلکه به نشانه اعتراض برلبانمان نشست . این لبخند تلخ که تو را بسوی خود می کشاند یاد آور تمامی خاطرات توست .و او را نیز مجذوب کرده چون بی شباهت با لبخند مادرو معشوقه و همسرو دخترش نیست .بارها وبارها ان را دیده اما کجا نمیداند ونمیخواهد بداند.
اسرین 89/11/20